پرهام و دنیای تازه

یادداشت های ما

از جدول تا گل بازی!

به نام خدا

به پرهام گفتم: مامان اون جدول رو بده حل کنم. پرهام گفت: من حلش کردم مامان جون!خندونک

بله! حل رو دیدید؟!محبت

دو جلسه از گل بازیقویمحبت

 

 

[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 19:19 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

به نام خدا

نیشابور

 

 

[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 0:15 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

پرهام ماهیگیر خوبی می شود آیا؟

به نام خدا

جمعه ی گذشته- ویلای دایی محمد- پرهام در حال بطری گیری از استخر!

یه بار بطری رو خالی انداخت توی اب؛ موند روی اب. یه بار دیگه پر از آبش کرد رفت ته آب؛ بعد با زحمت بسیار درش اوورد!زیبا

[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 11:37 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

آب بازی

به نام خدا

کلاس بازی های آبی. مهد سحرناز- همین روزها

به یاد روزهای کودکی ما که توی حیاط ها و آب تنی گذشت....الان می ریم پول می دیم تا بچه مون کمی آب بازی کنه..

[ پنجشنبه 16 مرداد 1393 ] [ 13:44 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

از رصد تا امارت!

به نام خدا

1- 5شنبه ی آخر ماه رمضان- دبیرستان فاتح- رصد ماه و زحل و مشتری و ....پرهام در حال یادداشت برداری از هوا!زیبا

 2- کاهو هایی که آقا پرهام کاشتند و هر روز مثل یه باغبون مهربون بهشون آب می دن. روزی که سر از خاک بیرون اووردند اونقدر خوشحال شده بود که حدی براش متصور نیست!محبت

بذرها و خاک و کود و همه چی با هم توی یه بسته بود به اسم باغبان کوچولو که هدیه ی عمو علی به پرهام بود. فکر کنم یکی از بهترین و کارآمدترین هدیه هاییه که هر بچه ای می تونه بگیره.

 

 

3- انگشت های جواهر نشان جناب پرهام راضی  شبیه دست امرای عرب شده!

البته بعد هم در یه حرکت انتحاری همه رو پرت نمودند!

[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 19:05 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

بن تن و پرهام

به نام خدا

پرهام داره بن تن می بینه.  یه دختره هست که دخترعموی بن تن باید باشه  که همش باهاش کل کل می کنه. به پرهام گفتم: اسم این دختر چیه؟ پرهام فرمود: کبرا! زیبا  گفتم : نه بابا اسمش کبری که نیست خارجی باید باشه. فک کنم گوبن باشه....چند دقیقه بعد پرهام گفت: ببین مامان هم من اشتباه گفتم هم تو! اسمش گومنه! ...و این رو چند بار تاکید نمود! محبت

دیروز بنیامین- دوست مهد پرهام- رو با مادرش به خونه دعوت کردیم. ساعت 3 عصر تا 6 اینجا بودن. با هم بازی کردن ولی پرهام بیشتر رئیس بازی درمی اوورد. به من گفتن موقع خوراکی خوردن برامون سی دی لاک پشت های اینجا! رو بزارم. گذاشتم. 2-3 دقیقه نگاه کردن بعد خوردن و نوشیدن و تماشاکردن رو  بی خیال شده رفتن شمشیر و تفنگ برداشتن و شروع کردن به جنگیدن!تعجب

این عکسی از بچه های کلاس پرهام در مهد سحرناز. ردیف بالا از راست: نبکا مشعوفی محبوب پرهامه! بعد آنیتاست بعدی آقا پرهام بعدی هم نیکا نصراللهی که اونم دوست دیگر پرهام. بعدی آریا برزین. منظورم بیشتر ثبت تصویری از نیکا مشعوفی بود! به قول شهرزاد جون پرهام خیلی باسلیقه است چون نیکا هم خوشگله هم باهوشه. جالبه که مامانش هم شهری ماست.

 

[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 0:18 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

قصه های شبانه!

به نام خدا

قصه های شب من برای خوابوندن پرهام الان رسیده به این ایده که من یه کتابی قطور بنویسم!خجالت الان دیگه رفتیم تو کار سریال! هر شب باید یک تا 3 قسمت از مجموعه ی من درآوردی علاءالدین رو برای پرهام بگم. علاءالدینی که یه چراغ جادو داره و دوستانی به نام های سندباد و علی بابا. بعد براشون اتفاق هایی با تم دزدی ؛ غول؛ جنگ و...-که توصیه ی جناب پرهامه -می افته! منم کم خیال پرداز بودم حالا دیگه اساسی رفتم توی دنیای خیال و قصه و...درسخوان راستی داستان ها اصلا نباید شبیه داستان های سندباد باشه چون پرهام اونا رو دیده و می گه اینو بلدم یکی دیگه بگو!

مدت زمان طولانی لازم برای  خوابیدن پرهام و قصه های شبانه ی من رو باید در کتاب گینس ثبت نمود!زیبا

[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 21:54 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

آرشیو

به نام خدا

پرهام وقتی کوچیک تر بودمحبت

مکان: نیشابور- خونه ی دایی محمود(دایی بابا امیر)- عکاس: ناهید خانممحبت

[ سه شنبه 31 تير 1393 ] [ 11:27 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

خواب ناآرام!

به نام خدا

جناب پرهام یه روز صبح از خواب بیدار شده و فرمودند: دیشب خواب بد دیدم مامان!

من: الهی قربونت برم ولش کن خواب بوده

پرهام: مگه نگفتی اگه بسم الله بگم خواب بد نمی بینم؟

من: خب آره درسته دیشب نگفتی؟

پرهام: هان فک کنم آروم گفتم خدا نشنید!خطابغل

 

دیروز ظهر من در حال غش کردن بودم از خواب! هی به پرهام می گفتم: پسرم جان مادرت بخواب ولی ایشون نمی خوابید. براش قصه گفتم که بخوابه ولی نخوابید. قصه های ما هم که 5-10 دقیقه نیست که کم کم باید 15 دقیقه تا 1 ساعت طول بکشه!خواب آلود...بعد از کلی قصه و حرف و شعر دیگه خودم رو بدون عذاب وجدان زدم به خواب.

پرهام منو بیدار کرده و فرمودند: مامان من می خوام بخوابم چشمهام رو هم می بندم ولی چشمهام می گن ما به قصه احتیاج داریم!خندونک

یعنی اون احتیاجه منو کشته!درسخوان

 

[ سه شنبه 31 تير 1393 ] [ 10:56 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

پرهام به روایت تصویر!

به نام خدا

اوایل تیرماه- زنجان- خانه ی خاله ی من. پرهام در کنار عشقش! خاک و بیلخندونک

پرهام در خارج از تهران- سادات محله- ویلای خاله لیلا- خاله ی پرهام

پی نوشت: ببخشید یه سوال فنی داشتم!راضی از بین 100 و خرده ای بازدید کننده ی عزیز فقط 2-3 نفر ما رو دوست دارند یا نظر می گذارند؟ همه خاموش همه بی صدا همه بی ردپا!متنظرخطا

[ يکشنبه 29 تير 1393 ] [ 16:00 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

ما هم توی جشنواره ی نی نی شکمو شرکت کردیم!(تا اطلاع ثانوی پست ثابت!)

به نام خدا

یک غذایی من بسازم چل کیلو لپ دریاری!از خود راضی

 

پرهام آشپز نی نی شکموها!

اگه می خواهید این آشپز ما براتون یه غذای خوشمزه بپزه بهش رای بدید!مژه

[ يکشنبه 10 شهريور 1392 ] [ 11:51 ] [ مامان پرهام ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 23 صفحه بعد