پرهام پرهام ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

پرهام و دنیای تازه

پرهام راننده ی فرمول یک!

به نام خدا 1- بابلسر- کنار رودخانه ی وسط شهر- پرهام و عرفان و دایی محمود. عکس همین طوری بود من سانسور نکردم ها! این عکس توسط ناهید خانم دختر دایی محمود گرفته شده. 2- این عکس شما رو یاد پرهام شوماخر راننده ی معروف فرمول یک نمی اندازه!؟؟ ...
21 شهريور 1392

از عکسهای سفر

به نام خدا پرهام- دایی مهدی و سارا در کنار آبشار گنجنامه ی همدان. پرهام و علی در محوطه ی بیرونی غار علیصدر- همدان پرهام و سارا و علی در مسیر برگشت از زنجان. به چوب دست پرهام که شبیه مسلسله دقت نمایید! ...
19 شهريور 1392

عکس های سفر1

به نام خدا تابستون امسال ما به چند شهر رفتیم. من همین طوری عکسهای مربوط به شهرهای مختلف رو می گذارم! 1- این عکس توی ساحل دریای خزر در شهر بابلسر گرفته شده. پرهام یه ساک پر از وسایل بازی کنار دریا برداشته بود. و منظورش در طول سفر از شمال فقط دریا بود و استفاده از اون وسایل! 2- پرهام و آقا عرفان در همون موقعیت در حال بازی. عرفان توی شهر گرگان زندگی می کنه و در بازه ی زمانی سفر ما با مادرش توی خونه ی پدربزرگش مهمان بود. توی شهر بندر گز. پرهام و عرفان خیلی با هم دوست شده بودند. و موقع جدایی هر دو به طرز ناراحت کننده ای گریه کردند! ...
11 شهريور 1392

پرهام و من

به نام خدا این یه عکس قدیمی! از من و پرهامه. این عکس 2 سال پیش توی مهمانیه دوره ای با دوستان دبیرستانم گرفته شده. هر سال تابستون ما یه مهمانی دوره ای داریم. این عکس امسال به دستم رسید و کلی باعث انبساط خاطرمون شد! البته دقت کنید این بخشی از یک عکسه اگر کیفیتش پایینه بابت اینه!   ...
10 شهريور 1392

پرهام در سیرک ملل فالکوم!

به نام خدا ما دو شب پیش به سیرک ملل فالکوم رفتیم. برنامه های جالبی داشتند. اگر تا حالا تجربه نکردید حتما یه سری بزنین. نشانی: پشت الماس شرق. ساعت 10 تا 12 هر شب. اجازه ی عکسبرداری از برنامه ها رو نداشتیم و ما اخر برنامه یه عکس یادگاری از پرهام با آقای شه مات-مجری برنامه با لباس سفید- و کیارش- کارگردان- گرفتیم. برنامه ها شامل آکروبات بازی و شعبده بازی و نمایش توانایی های انسان در تربیت میمون و مار کبری و شیر افریقایی و خرس و راه رفتن با چشمان بسته و بدون مهار روی طناب باریک و ....بود. به ما که خوش گذشت. یه سری بزنید.   ...
15 مرداد 1392

پرهام مسئولیت پذیر!

به نام خدا به عکس بالا خوب توجه کنید! دیشب پرهام دقیقا با همین تیپ یعنی با کارت همایش من که به سینه اش الصاق نموده با ما به فروشگاه پروما اومد! بچه ام موقعی که داشت توی شهربازی اونجا راه می رفت با یه فخر کودکانه می گفت: الان همه فکل می کنن من مسوولم! (البته بابا امیر اصرار داشت پرهام کارت رو برداره ولی من گفتم بی خیال بذار خوش باشه مگه چی می شه؟) ...
3 مرداد 1392

ماجرای قطار

به نام خدا هفته ی اول ماه مبارک رمضان من یه کار کوچیک اداری داشتم چون بابا امیر کلاس داشت با پرهام دوتایی به تهران رفتیم. موقع رفتن سوار قطار صبح شدیم که اتوبوسی بود. توی واگن ما حدود 30-40 نفری بودند که بیشترشون آقایان جوانی بودند که با تور به مشهد آمده بودند. من و پرهام درست ردیف اول بودیم و بقیه پشت سر ما. چشم شما روز بد نبینه پرهام اونقدر شلوغ کرد و با اون اقاها حرف زد که من موقع پیاده شدن دلم می خواست بلند شم و از همه ی حضار جمیعا عذرخواهی کنم! البته خود اون آقایون هم در تحریک پرهام برای شلوغ کاری مقصر و مسبب بودند. دائم باهاش حرف می زدن و صداش می کردن و باهاش می گفتن و می خندیدن! یه بار شنیدم که پرهام بلند داد زد: صلوات! و همه صلوات...
1 مرداد 1392