پرهام پرهام ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

پرهام و دنیای تازه

پرهام در موقعیت خارجی!

به نام خدا 1- پرهام و من با سال اولی ها رفته بودیم اردو. توی این عکس ایشون در حال کنکاش در طبیعت اند! 2- در همان موقعیت قبلی! در حال دید زدن! 3- با هم رفته بودیم پارک نزدیک خونه. بچه ام داشت با حسرت به اسکیت بازی بچه ها نگاه می کرد و هی می گفت منم از اون کفش ها که می چرخه می خوام! 4- در همان موقعیت قبلی! در حال نی زدن با لوله! می گفت: مامان! دوددوددودور! 5- همون پارک یه روز دیگه!   6- همون جا همون روز قبلی! در حال خاک بازی! ...
14 ارديبهشت 1391

پرهام میرآب!

به نام خدا اگه یه روزی خواستید پرهام رو اغفال کنید و اونو سرگرمش کنید تا بی خیال همه چیز بشه بهش بگید بیا بریم به گل ها و درخت ها آب بدیم! من دیگه حرفی نمی زنم و چند تا عکس از پسر عاشق آبیاری گیاهان رو اینجا می گذارم! 1-با بچه ها 5 شنبه رفته بودیم هتل سحاب اردوی دانش آموزی.بچه ام دید شیلنگ آب بازه و درختها تشنه اند سریع دست به کار شد! 2- پارک نزدیک خونه. 3- همون پارک یه روز دیگه. به همراه آقای باغبان مهربون. جالبه که دست باغبان رو پس می زد و فقط خودش برای دقایقی به چمن آب داد. البته ول کن نبود! ...
6 ارديبهشت 1391

جشن تولد 2 سالگی پرهام

  به نام خدا پرهام ما هم 2 ساله شد و به گروهی پیوست که خوردن بعضی چیزها دیگه براش ممنوع نیست! چون دقت کردید بیشتر هله هوله ها و ادویه ها و ...برای زیر دو سال ممنوعند! به هرحال 29 اسفند ماه سال قبل! پرهام پا توی 3 سالگی گذاشت. جشن تولدش رو مثل سال قبل با تدابیر امنیتی! روز 2 فروردین ماه توی منزل پدری من-تهران- گرفتیم. همه بودند فقط جای ساجده ی عزیزم خالی بود. ایشاللا سال بعد پیش ماست. به امید خدا. همه ی مامانها دعا کنند ساجده پیش مادرش برگرده. عکس های جشن رو ریحانه خانوم-دخترعموی پرهام- و فیلم ها رو محمدآقا- پدر ارمیا- گرفتند. با تشکر از هر دو. چند تا عکس کوچولوی مجاز رو می گذارم! 1- کیک تولد: ما سال قبل وقتی مشهد بودیم کیک...
5 ارديبهشت 1391

پرهام در لباس سربازی!

به نام خدا 1- پرهام  در حال بررسی شمع کیک تولدش 2-پرهام توی خونه ای که مامان و بابای ارمیا کلوچه برای تولدش هدیده اورده بودند! 3- پرهام توی لباسهای دایی کوچیکه! 4- بعد از خوردن ماکارونی مورد علاقه اش!     5- پرهام سرباز وطن! 6- نیمه شب. بعد از میهمانی. خونه ی پدری من. پرهام در حال باز کردن شیرکاکائو. ٧- باز هم جشن تولد پسر ماه! همه ی این عکس ها رو دایی کوچیک تر پرهام ازش گرفته. دستش درد نکنه! همون دایی خلاقی که الان سربازه! ...
5 ارديبهشت 1391

پرهام پسر آقا!

به نام خدا چند تا عکس از پرهام در موقعیت های مختلف. 1- درحال نماز خوندن توی اتاق ریحانه -دختر عمو- 2- در حال بازی با وسایل خیاطی مامان ریحانه! 3-در پارک چیتگر 4- باز هم پارک چیتگر! ...
5 ارديبهشت 1391

پرهام آردی!!!

به نام خدا امروز پرهام نمی دونم چرا به نظرم می اومد که بی حوصله است. موقع صبحانه خوردن که خوب هم نخورد می گفت بریم دد! بعد هم هی بهونه می گرفت و می گفت: دگی آپپ! (مراجعه شود به لغت نامه2). دوتا پست پایین تر! بعد هم رفت تو نخ: آرت کیک! دیدم آخرین گزینه بهترینه و شروع کردیم به جمع آوری مواد لازم. تصمیم گرفتیم با پرهام( یعنی من شکل بیسکوییت رو نشون دادم و ایشون تایید فرمودند) که بیسکویت نارگیلی با کرم لیمویی درست کنیم! پرهام جون بازهم هی بهونه می گرفت و می خواست مواد رو زودتر یا بدون دلیل باهم مخلوط کنه و فاتحه ی بیسکوییت رو بخونه! ولی وقتی دید من یه پاکت جدید آرد ذرت اووردم اون ازمن گرفت و بی خیال کارهای من شد. ببینید چه کرده با خودش و آشپزخ...
4 اسفند 1390